تبليغاتX
LOVE IS ...


LOVE IS ...

من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط صالح|

وحشت از عشق كه نه

❤ ترس ما فاصله هاست

❤ وحشت از غصه كه نه

❤ ترس ما خاتمه هاست

❤ ترس بيهوده نداريم

❤ صحبت از خاطره هاست

❤ صحبت از كشتن ناخواسته ي عاطفه هاست

❤ كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ي ماست

❤ گله از دست كسي نیست

❤ مقصر دل دیوانه ی ماست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط صالح|

روزگارم این است :

دلخوشم با غزلی ،تکه نانی ، آبی ،جمله ی کوتاهی ،یا به شعر نابی ،

و اگر باز بپرسی گویم :

دلخوشم با نفسی ،حبه قندی ، چائی ،صحبت اهل دلی ،فارغ از همهمه ی دنیایی ...

دلخوشی ها کم نیست ، دیده ها نا بیناست .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط صالح|

زندگی را نفسی ارزش غم خورن نیست

و دلم بس تنگ است ،

بی خیالی سپر هر درد است ،

باز هم می خندم ،

آنقدر می خندم که غم از رو برود .

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط صالح|

اگــــــــــــــر

هـدفــی بــرای زنــدگــــی

دلـــی بــــرای دوسـت داشـتـــن

و خـــدایـی بــرای پـــرستـــش داری

خوشبـخــتـی ........!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط صالح|

یادت هست مــــادر ؟!

اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی ؛
تا یك لقمه بیشتر بخورم . . .

یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران ؛
می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره
و من عادت كردم كه هر چیزی را
بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم
حتی بغض های نتركیده ام را . . .

دوستت دارم مادر حتی ان لحظه ای که شاید به نادانی دلت را شکسته باشم . . .

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط صالح|

برای تو ..

برای چشمهایت !..

برای من ..

برای دردهایم !..

برای ما ..

برای این همه تنهایی

ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط صالح|

شازده کوچولو می گفت :

گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود

اما ماندنی بود .

این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود ....

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط صالح|

من مسئله ی ساده ای هستم!

حل می شوم، روزی
.
.
.
در آغوشت .....

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط صالح|

دستم را بگیر

ببر به دوردست هایی که

در دسترس هیچ دستی نباشم

من باشم و تو باشی و عشق...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط صالح|

در دیاری که تو آنجا باشی

بودن آنجا کافیست!!!

آرزوهای دیگر اوج بی انصافیست....

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط صالح|

بــالا بــروی

پاییـــن بیایـــی

بی فایـــده اســـت

مـن تــو را همیــن جـــا

میـــان ِ بازوانــَــم می خواهــم...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط صالح|

همه دنـــیا یه طرف تو هم طرف

من طرف تو را به همه نشون میدم

میخوام همه بدونن که دنیای من تویی

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط صالح|

سهم من از تو

دلتنگیِ بی پایانیست

که روزها دیوانه ام می‌کند

شب ها شاعر

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط صالح|

کاش مردان , حرمت مرد بودنشان را بدانند

و زنان , شوکت زن بودنشان را؛

کاش مردان , همیشه مرد باشند

و زنان , همیشه زن!

آنگاه هر روز نه روز "زن"،

نه روز "مرد " بلکه روز " انسان"

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط صالح|

خواستم بگویم دستم را بگیر

یادم آمد عمریست دستم را گرفنه ای

خواستم بگویم دستم را رها کن

فهمیدم آنانکه رها شدند خودشان دستشان را پس کشیده اند

پس حالا که دستم را گرفته ای رهایم نکن

دستانم را آنقدر محکم بگیر که نتوانم رهایت کنم حتی اگر بخواهم

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط صالح|

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید در پسه یک باران

گاه باید خندید با غمی بی پایان.....

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط صالح|

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه های مهتابست

امشب ازخواب خوش گریزانم

که خیال تو خوشتراز خوابست

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط صالح|

به سلامتی حرفایی که نمیشه گُفـت ، باید خـورد
ولی بعضی حرفا رو
نه می شه گفت ، نه میشه خورد
می مونه ســر دل
میشه دل تـــنـــگ
... میشه بــــــغــــض
میشه ســڪـــوت
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چـه مَرگِـتـه

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط صالح|

آرامش یعنی

همیشه توی دلت مطمئن باشی

که در دل کسی هستی که دوستش داری !!!

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط صالح|


آخرين مطالب
» الا تو ....
» ❤ مقصر دل دیوانه ی ماست
» روزگارم این است
» زندگی را ...
» اگــــــــــــــر ...
» دوستت دارم مادر ...
» ای کاش ...
» گل من ...
» در آغوشت .....
» دستم را بگیر ...

Design By : RoozGozar.com